ميرزا حسن حسينى فسايى
54
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
1132 ) . 5 - بيان بىتكلفانه عادات و اعتقادات مذهبى - ملى و بومى و عوامانه و به اصطلاح فولكوريك حتى نحوه كشاورزى و تهيه غذاهاى محلى و رسوم شكار و دفع آفات : « . . . گفت چون شب جمعه است كشتن آنها را به روز شنبه انداختم . . . » ( وقايع سال 1209 ) . « در زمان عبور از تكيه خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى ، كتاب ديوان او را خواست و چون بازش داشت اين دو بيت در عنوان صفحه اول به نظر درآمد : در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد اى عروس ظفر از بخت شكايت منماى * حجله حسن بياراى كه داماد آمد پس همت از روح خواجه خواسته بجانب تهران شتافت . . . » ( وقايع سال 1209 ) . « . . . پس از استماع اين قصه پرغصه كلمه مباركه انا للّه و انا اليه راجعون را مكرر نمود . . . » ( همانجا ) « . . . به صوب شكى شتافت كه در آن نواحى شكار اسب وحشى نمايد و حسن بيك والى آن سامان ، پيشكش بيشمار به دربار معدلت شعار آورده گذرانيد و به عرض رسانيد كه بر حسب تجربه در شكار اسب ميمنت و شگون نخواهد بود و بر سلاطين نامباركتر است ، خاطر اشرف از اين عرض كلال يافته ، قبول نفرمود و متوجه شكار اسب گرديد و چندين اسب وحشى را گرفتند و بعد از گرفتارى آنقدر لرزيدند كه تمامت آنها بمردند . . . و در آن منزل مزاج آن اعليحضرت از استقامت منحرف گشته حكماى مسيحادم و اطباى حذاقت شيم از معالجه عاجز شدند و . . . روح همايونش به حظيره قدس شتافت . . . » ( وقايع 930 ) . « براى تماشاى چشمه ملخ تشريففرما شد . . . در كتابها نوشته و بر زبانها افتاده كه چون جنود نامعدود ملخ دريائى در مملكتى يا ناحيه يا مزرعهاى آيد ، مردى از جنابت پاك كوزه طاهرى را از آب آن چشمه پر كرده به نيت بردن آن آب را به همان مملكت يا همان ناحيه يا همان مزرعه كوزه را برداشته ، بگويد مرغ سار ملخخوار را براى فلانجا مىخواهم و كوزه را در هيچ موقعى بر زمين نگذارد و بايد سهپايه چوبى با او باشد كه در وقت خستگى و خواب آن كوزه را بر آن سهپايه آويخته ، استراحت كند و چون از منزل اول حركت كند مرغان سار هجوم آورده شروع در كشتن ملخ نمايند كه هر يكى در روزى چندين هزار ملخ را دو نيمه كند تا تمامت ملخها را تباه كنند سبحان الذى يفعل فى ملكه ما يشاء . . . » ( وقايع 1060 ) . « . . . نگارنده اين فارسنامه ناصرى به شهادت نواب اشرف و الا احتشام الدوله . . . بكرات از عموم اهالى اين محال : ( تل خسروى ) شنيده است كه اگر سگى بر كبكهاى كوهستان صالحان و بلوط كاران و فيروزآباد كه سه قريه متجاورند حمله كند ، كبكها از زمين بر درخت نشينند و به آشفتگى و تحير به جانب آن سگ نگاه كنند و تا سگ ايستاده است از صداى تفنگ رم نكنند و باشد كه چهار پنج كبك به گلوله تفنگ از درخت بيفتد و باقى همچنان نشسته باشند . . . سبحان من تحير فى حلقة العقول » ( گفتار دوم - ناحيه تل خسروى - صالحان ) . « . . . در نزديكى شهر ابرقوه تل خاكسترى است كه به اعتقاد اهالى آن سامان ، خاكستر آتش نمرود است كه براى سوختن حضرت خليل افروخت و به عقيده مجوس خاكستر آتش